تبليغاتX
ღ•* دختر باران *•ღ
ღ•* دختر باران *•ღ
 
ღ♥ღஜ★ ما روي هر پله اي كه باشيم ، خداوند يك پله از ما بالاتر است ، نه به اين خاطر كه خداست ، بلكه براي اينكه دستمان را براي بالا رفتن بگيرد ★ஜღ♥ღ
ســـــــــــــــــــلام بچه ها
دوستان اومدم یه خبری بهتون بدم

من تایه مدت نامعلوم خیلی کم می تونم بیام توی نت

می دونم الان همتون ناراحت شدید

اخه دوستان دارم برای کنکورمی خونم دیگه باید جدی بگیرم ودرس بخونم

 واسه همین ازهمه ی شما

 دوستان عزیز عذرخواهی می کنم اگه نمی تونم بهتون سر بزنم

دلم برای همتون تنگ می شه

برام دعاکنید که کنکورقبول شم دوستای عزیز

به قول خودم دارم برا کنکور می خونم ولی

 همش خوااااااااااااااااااااااااااااااااابم

 

 
لینک مطلب


درد و دل با خدا

سلام بچه های خوب و گل

امروز می خوام از طرف خودم و شما با خدای خوبمون دردل

 کنم و حرف هایی که تو دلم هست رو به نیابت از شما با خدا در میون بزارم

امروز می خوام دستمامو به آسمون دراز کنم و بگم:

خدایا.....

نمی دونی چقدر گاهی دنیا تنگ می شه مثل اینکه که کتف های شانه ات بهم رسیده ان

 و نفس کشیدن برات دشوار می شه و اونوقت یاد توهه که مارو به خودش میاره.

خدایا........

خوب می دونیم این مواقع نفس هامون از دست کارهای خودمون بیرون نمیاد.

پس کمکمون کن!!!!!!! کمکمون کن تا نفس هامونو تا قدم هامون رو با تو و برای تو هماهنگ کنیم.

خدایا...........

اینجا طلوع پیدا نیست....غروب پیدا نیست....این همیشه خاکستری روزهای ما

 رو که بی هیچ افقی ره می سپرن و میمیرند دریاب.

توی این روزهای بی تابش و بی طلوع خورشید؛ تابش هماره ی خودت رو از ما دریغ نکن.

خدایا.......

دوستت داریم و دوستت خواهیم داشت؛ می دانیم که پاداش دوست داشتنت بهشت تو

هست ولی خدایا حتی بهشت را بی رضایت تو نمی خواهیم.

خدایا.......

مارو ببخش بخاطر تمام آرزوهایی که کرده ایم و به غیر ازتو بوده اند؛ این بار

 می خواهیم آرزو کنیم که همیشه و همه جا حضورت رو احساس کنیم و تو رو فراموش نکنیم.

موافقید.....

 

به مشکلاتت بگو که چقدر خدايت بزرگ است

دو مرد در کنار درياچه ای مشغول ماهيگيری بودند  يکی از آنها

ماهيگير با تجربه و ماهری بود اما ديگری ماهيگيری نمی دانست .

هر بار که مرد با تجربه يک ماهی بزرگ می گرفت ، آنرا در

ظرف يخی که در کنار دستش بود می انداخت تا ماهی ها تازه بمانند ، اما

 ديگری به محض گرفتن يک ماهی بزرگ آنرا به دريا پرتاب می کرد .

ماهيگير با تجربه از اينکه می ديد آن مرد چگونه ماهی را از دست می دهد

 بسيار متعجب بود . لذا پس از مدتی از او پرسيد :

- چرا ماهی های به اين بزرگی را به دريا پرت می کنی ؟

مرد جواب داد : آخر تابه من کوچک است !

 گاهی ما نيز همانند همان مرد ، شانس های بزرگ ، شغل

های بزرگ ، روياهای بزرگ و فرصت های بزرگی را که خداوند به ما

ارزانی می دارد را قبول نمی کنيم . چون ايمانمان کم است .

ما به يک مرد که تنها نيازش تهيه يک تابه بزرگتر بود می خنديم ، اما

نمی دانيم که تنها نياز ما نيز ، آنست که ايمانمان را افزايش دهيم .

خداوند هيچگاه چيزی را که شايسته آن نباشی به تو نمی دهد .

اين بدان معناست که با اعتماد به نفس کامل از آنچه خداوند بر سر راهت

 قرار می دهد استفاده کنی .

هيچ چيز برای خدا غير ممکن نيست .

 به ياد داشته باش :

به خدايت نگو که چقدر مشکلاتت بزرگ است ،

به مشکلاتت بگو که چقدر خدايت بزرگ است.

 

 
لینک مطلب


درد دل

 

سلام یه سلاااااااممممم گرم و دوست داشتنی یه

سلامی دوباره به همراه یه آپجدید برای دوستای نازنین خودم که

 توی این مدت به من لطف زیادی داشتن و حسابی منو شرمنده خودشون کردن.....

مخصوصا نیلوفر خانم که هر روز بهم سر میزنه!!!!!!!!!!

نیلوفر گلم خییییییییییلی مخلصیم البته ناگفته نمونه  که من همیشه

 کوچیک همه ی شما هستم.............

امروز یه حرف هایی رو براتون نوشتم که همیشه تو زندگی امکان داره باهاش مواجه بشین

آخه آدمای زیادی هستن که بخاطر برخی مشکلاتی که براشون پیش میاد خیلی

افسرده میشن و فکر میکنن که زندگی براشون تموم شده هست وحسابی دلشون میگیره

اما یه چیز همیشه یادتون باشه که خدا درش به روی همه بازه فقط کافیه طرفش برین مطمئن

باشین بی جواب نمیمونید!!!!!!

وقتی که دلت گرفت وقتی که دلتنگ شدی وقتی دیدی هیچکس

 نیست که باورت کنه وقتی فهمیدی کسی نیست به حرفات و

دردودلات گوش بده بروکنار پنجره پنجره رو باز کن.یه نگاه به اسمون

 بنداز فرقی نداره صبح باشه یا شب آفتابی باشه یا ابری فقط بهش

نگاه کن ناخودآگاه احساس ارامش وجودت روتسخیر میکنه روحت به

پرواز در میاد.میری تا اون بالابالاها تو اوج ابرا کنار مهربونی که هر چه

قدر هم پیشش بمونی راضی نمیشی که ازش دل بکنی.یه لحظه

 چشاتو ببند.آروم هوای تازه رو تو ریه هات وارد کن بذار

احساس کنی دفعه اولته که داری این قدر خوب نفس می کشی.

وقتی آروم شدی و فهمیدی که اون قدر تنها نیستی چون یکی هست

 که همیشه با توست اگر اشکات جاری شد بی خیال بذار ببارن.اون

موقع هست که به ارامش واقعی رسیدی و پشتت واسه

 مقابله بامشکلات محکم تر شده و حالا با توکل بیشتر به

 اون بزرگ دوست داشتنی می تونی بقیه مسیرت رو ادامه بدی.وقتی

 پنجره رو می بندی انگاربرگشتی سر جای اولت اما این بار باامید

 و توکل بیشتر .سعی کن نه تنها وقتی دلتنگی بلکه همیشه

حتی یه ذره هم که شده به سراغش بری و باهاش درددل کنی

 و یادت باشه هیچ وقت پیوند چشاتو با اسمون قطع نکنی.

 

یه داستان خوبی هم ای پایین نوشتم توصیه میکنم بخونیدش

 ضرر نمی کنید......

نامه ای به خدا از طرف یک پیرزن

يک روز کارمند پستي که به نامه هايي که آدرس نامعلوم دارند رسيدگي مي کرد

 متوجه نامه اي شد که روي پاکت آن با خطي لرزان نوشته شده بود :

نامه اي به خدا !!!

با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند.

در نامه اين طور نوشته شده بود :

خداي عزيزم بيوه زني 83 ساله هستم که زندگي ام با حقوق نا چيز باز

نشستگي مي گذرد.ديروز يک نفر کيف مرا که صد دلار در آن بود دزديد.

اين تمام پولي بود که تا پايان ماه بايد خرج مي کردم. يکشنبه هفته ديگر عيد است

و من دو نفر از دوستانم ر ا براي شام دعوت کرده ام.

اما بدون آن پول چيزي نمي توانم بخرم .

هيچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگيرم.تو اي خداي مهربان تنها اميد من

هستي به من کمک کن…کارمند اداره پست خيلي تحت تاثير

 قرار گرفت و نامه را به ساير همکارانش نشان داد.

نتيجه اين شد که همه آنها جيب خود را جستجو کردند و

هر کدام چند دلاري روي ميز گذاشتند.

در پايان 96 دلار جمع شد و براي پيرزن فرستادند…

همه کارمندان اداره پست از اينکه توانسته بودند کار خوبي انجام دهند

خوشحال بودند.عيد به پايان رسيد و چند روزي از اين ماجرا گذشت.

تا اين که نامه ديگري از آن پيرزن به اداره پست رسيدکه روي آن نوشته شده بود:

نامه اي به خدا !

همه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند. مضمون نامه چنين بود:

خداي عزيزم.

چگونه مي توانم از کاري که برايم انجام دادي تشکر کنم ؟

به لطف تو توانستم شامي عالي براي دوستانم مهيا کرده وروز خوبي را با هم بگذرانيم.

من به آنها گفتم که چه هديه خوبي برايم فرستادي…

البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان اداره پست آن را برداشته اند …!!!

این سبد گل با تمام وجودم تقدیم به شما

 
لینک مطلب


عشق

سلام دوستای گلم امیدوارم خوب باشین!!!!!!!!!

امروز برای من روز بسیار بسیییییییییییار خوبی هست

آخه دارم تو دوران کودکی سیر میکنم کاش همیشه توی اون

دوران می موندم

راستی چرا بنده های خدا وقتی عاشق میشن اینقدر غمگین به نظر میان!!!!!!!؟؟

از آدمای زیادی عاشق بدم میاد چون بیشتر تو خودشون هستن و هیچوقت

 به فکر خودشون نیستن..........

عشق یه کلمه مقدسی هست اما متاسفانه بعضی ها عشق های کثیف رو با این

عشق(کلمه مقدس) اشتباه می گیرن..........

اگه میخواین معنی واقعی عشق رو بفهمین عاشق خدا بشین

اگه عاشق خدا باشی هیچوقت تنها نمیشی....

هیچوقت دلت نمی شکنه.........

همیشه خوشحالی...شادی عین من....آخه خدامو خیلی دوست دارم وقتی

نماز می خونم انگار تموم غصه هام تموم میشن احساس سبکی بهم دست میده!!!!!

خدایااااااااااااا شکرت

                        

 

 داستان کوتاه 

یک روز یک زن و مرد ماشینشون با هم تصادف ناجوري می کنه .


بطوریکه ماشین هردوشون بشدت آسیب میبینه .


ولی هردوشون بطرز معجزه آسایی جون سالم بدر می برن.


وقتی که هر دو از ماشینشون که حالا تبدیل به آهن قراضه شده بیرون

 میان ، رانندهء خانم بر میگرده میگه:


- آه چه جالب شما مرد هستید!…. ببینید چه بروز ماشینامون اومده!همه

 چیز داغون شده ولی ما سالم هستیم …. ! این باید نشونه ای از طرف خدا

باشه که اینطوری با هم ملاقات کنیم و ارتباط مشترکی رو با صلح

و صفا آغاز کنیم …!مرد با هیجان پاسخ میگه:


- اوه … “بله کاملا” …با شما موافقم این باید نشونه ای از طرف خدا باشه !

بعد اون خانم زيبا ادامه می ده و می گه :

- ببین یک معجزه دیگه! ماشین من کاملن داغون شده ولی این شیشه

مشروب سالمه .مطمئنن خدا خواسته که این شیشه مشروب سالم بمونه

تا ما این تصادف خوش یمن كه مي تونه شروع جريانات خيلي جالبي باشه

 رو جشن بگیریم !


و بعد خانم زيبا با لوندي بطری رو به مرد میده .


مرد سرش رو به علامت تصدیق تکان میده و در حاليكه زير چشمي اندام

خانم زيبا رو ديد مي زنه درب بطری رو باز می کنه و نصف شیشه مشروب

رو می نوشه و بطری رو برمی گردونه به زن .


زن درب بطری رو می بنده و شیشه رو برمی گردونه به مرد.


مرد می گه شما نمی نوشید؟!


زن لبخند شيطنت آميزي مي زنه در جواب می گه :


- نه عزيزم ، فکر می کنم الان بهتره منتظر پلیس باشيم … !

 

 

 

 
لینک مطلب


چترهارا باید بست ...زیر باران باید رفت...فکر را...خاطره را زیر باران باید برد...

آیناز کوچولو 

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

آرشیو وبلاگ
آبان 1388
مهر 1388

 

پیوندها
♥ღ عشق خاموش ♥ღ
♥ღ شهر قشنگ بم ♥ღ
♥ღ عشق= علاقه شدید قلبی ♥ღ
♥ღ پیمان کوچولو ♥ღ
♥ღ یه عاشق تنها ♥ღ
♥ღ مهساو پژمان ♥ღ
♥ღ دوقلوهای ناهمسن ♥ღ
♥ღ علیرضا و مامان ♥ღ
♥ღ حوریه مامان شایان کوچولو ♥ღ
♥ღ داغه عشق ♥ღ
♥ღ هنگامه جووووووون ♥ღ
♥ღ فریاد یاس ♥ღ
♥ღ عاشق کوچولو ♥ღ
♥ღ مامان و نی‌نی‌ش ♥ღ
♥ღجنگولک بازیهای من ثبت میشوند♥ღ
♥ღهواداران همیشگی حمیدعسکری♥ღ
♥ღ ... قاصدک ... ♥ღ
♥ღ دنیای ستارگان ♥ღ
♥ღ تموم هستی من ♥ღ
♥ღ حکایه ♥ღ
♥ღهرچقدر تنهاشویم بازهم خداهست ♥ღ
♥ღ دل نوشته ♥ღ
♥ღ فریاد عشق(پریا) ♥ღ
♥ღ بهترین یاس ♥ღ
♥ღ عروس فصل برفي ♥ღ


  RSS  

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس